![]() |
![]() |
|
|
یه سلام تلخ به بچه های جواد افی
من که اصلا حالم خوب نیست ولی امیدوارم حال شما خوب باشد بزارید یه پیامک بخونم از همونی که گفت من ناشنوا هستم و.... سلام آقا احسان من دخترم!گفتم ناشنوام که مجبور نشم باهاتون حرف بزنم!تو رو به این ماه عزیز حلالم کنید و اون آپ رو پاک کنید بچه ها حلالش کنید من خیلی حرفا واسه گفتم داشتم که بیخیال شدم قضاوت با شما یا علی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 15:2 توسط علیرضا |
|
|
سلام بچه ها
امیدوارم همیشه خوب باشید نماز و روزتون قبول می خوام از علی بنویسم که چند وقت پیش وبلاگش رو بست می شناسیدیش؟؟؟؟!!!!! نه بخدا هیچ کدوم نمی شناسیدش... علی واقعا منو ببخش،من نمی دونستم تو ناشنوا هستی،نمی دونستم نمی تونی حرف بزنی،نمی دونستم شماره ی جواد رو می خواستی که فقط بهش پیامک بدی و حالشو بپرسی از بچه های وب تقاضا دارم که واسه ی علی تا ماه رمضون تموم نشده خیلی دعا کنین... داداش علی تمام سعی خودمو می کنم که بتونم از جواد یا خانوادش یه چیزی واست بگیرم علی امروز تو یه جرقه ای تو زندگیم زدی و مطمئنم این جرقه واسه ی اونایی که الان دارن این پست رو می خونن هم زده میشه سلام ما رو به پدر جانبازت برسان...الانم که پیامک می دادی واسه ی معده ات که درد میکنه دکتر بودی داداش فقط می تونم بگم از ته دلم واست دعا می کنم بزاز پیامتو بخونم که بهت گفتم از جواد چی می خوای اینو فرستادی (سلامتی،خوشحال،موفقیت و مخصوصا ایمانش رو...) این چند کلمه ای که گفتی به اندازه ی یک کتاب معنی داشت و در آخر هم گفتی سلامشو برسون از خود جواد که ازش خیلی ممنونم که بهمون سر میزنه خواهش میکنم که جواب علی رو بده علی جان ببخش منو که اومدم واست نوشتم دوست دارم وبلاگتو دوباره باز کنی و از جواد بنویسی بازم ببخش داداشم منتظر نظراتتون هستم یا علی احسان |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 18:30 توسط علیرضا |
|
|
خودت رو بیشتر معرفی کن؟متولد سوم اردیبهشت سال 60 و فرزند دوم خانواده
فوتبال رو از کجا شروع کردی؟ از کوچه پس کوچه های روستا تا اینکه به تیم های هلال احمر و فرش محتشم کاشان پیوستم و بعد به تهران آمدم. چند سالت بود که به تهران آمدی؟15 -16 ساله . یک پسر تنها در شهری غریب پدر و مادرت مخالفت نکردند؟بشدت!آنها اصلا موافق نبودند که به فوتبال ادامه بدماما به خاطر علاقه شدیدم به تیم بانک ملی آمدم . بعد به سایپا پیوستم . از آنجا به الاهلی امامرات بعدپرسپولیس . الشعب. الشباب و عجمان امارات. از کودکی به تیمهای پیروزی و استقلال علاقه داشتی؟بله!از همان کودکی عاشق پیروزی بودم . یادم هست وقتی بازی این تیم در برابر آلیما قزاقستان در خانه حریف 3بر0به سود آلیما به پایان رسید به تهران آمدم و در استادیوم بین تیفوسهای این تیم نشستم و آ، قدر تیمم را تشویق کردم که 5بر0 حریفشان را شکست دادند آن وقتها فکر میکردی روزی خودت پیراهن پیروزی را بپوشی؟ فکر نمیکردم اما آرزویم بود . این را همیشه به مادرم میگفتم و او هنوز به یاد دارد . حالا که به آن روزها فکرها میکنم می بینم توانسته ام به این آرزو دست یابم . دوست هنر پیشه داری؟با تعدادی از انها ارتباط دارم. تیم مورد علاقه ات در دنیا؟با اینکه لباس اینتر آبی است اما من اینتر میلان را خیلی دوست دارم. با تشکر از زینب خانم از داداش محمد گلم میخوام که عکسایی که از تمرینات پرسپولیس گرفته رو تو وب بزاره ببینیم هر کی با نظر من موافقه دستاشو بگیره بالا راستی هوادار خوبمون گلبهار از بابل خواهش کرده که یه بار دیگه عکسای جواد رو بزاریم که از داداش محمد میخوام عکسای جواد رو بهمراه عکسای خودش با پرسپولیسی ها بزاره داداش منتظریم احسان |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 10:45 توسط علیرضا |
|
|
سلام بچه ها حالتون خوبه؟
خیلی خیلی خیلی شرمنده که عکسا رو نذاشتیم فردا شب حتما میزاریم اونم به مدت چهار روز بچه ها واسه شفای امیر حسین دعا کنید به مبهم هم تسلیت میگم انشاا... غم آخرش باشه بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران بگشای لب که فریاد از مرد و زن براید
این عکسم تقدیم به شما خوبان دعا برا فرج یادتون نره یا علی |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 13:42 توسط علیرضا |
|
|
آه از شکست قد سرو...وای از نگاه بی امید...روز تولدت رسید...ای یاس زیبای سپید...قلب مرا آتش زدی...هدیه به تو خاکسترش...این دل داغدار تو بود...اما نکردی باورش...
سلام شروع هجاهای انتظار!سلام همه کسم! می نویسم ۷ مرداد است ۱۹۶۱ روز است که جدا از هم نفس کشیدم.آلاچیق چشمانم بساط تولد به راه انداخته می نویسم طاقتم تمام شده... می گریم ...دلم تنگ شده...قلک صبرم را شکسته ام...تو را کم دارم... ۲۶ ساله شدی هنوز خیلی جوانی برای بالدار شدن.غمگین نیستم امروز تو را سوغاتی می گیرم.امروز تیک تیک دقیقه ها عطر تنت را آذین بندی می کنند امروز میایی مگر نه ؟؟ امروز آخره سطره اندوه را نقطه می گذاری مگر نه ؟؟ دست نوشته هایم جستجویت می کنند ۲۶ شمع تولدت را یکجا فوت می کنی من کف میزنم تو میخندی بعد من به جای تو می میرم و تو به جای من می مانی خاطراتت را توی صندوقچه قدیمی نزاشتم که خاک بخورند هوای من تو را کم دارد پاهای من راه می رود بدون تو ... اما به جای تو ... دلیل بر هم خوردن پلک های من به چه می نگری ؟!!به اعماق رفتن !!به دل زدگی زندگی !!به من بنگر... من تو رو قاب نمی کنم جای تو روی دیوار نیست ... من فقط با تو می خندم ...۷ مرداد است ...تقویم خانه امروز را روز تو می داند ...پس مرا بخندان آهای نبض کهکشان زندگی می بویمت از دور...هرگز عمر من از یاد تو خالی نمی شود میلادت هجرت باران آخرین عشق...کبوترهای حضورت را از ردپایی که فقط تو را می خواهد نگیر... به خدا می سپارمت مسافرم!!! رد پای مهدی کاظمیان از برکه اشک یا علی
برای بهتر دیدن تصویر آن را روی کامپیوتر خود ذخیره کنید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 20:14 توسط علیرضا |
|
|
سلام بچه ها
حالتون خوبه؟ چه خبر؟ خیلی خیلی ببخشید که دیر اومدم یه بار دیگه تولد جواد می دونم خیلی هاتون منتظر جدیدترین عکس جواد بودید این عکس از همون روزیه که جواد ایران بود بزارید توضیح بدم..... معرفت بچه هایه کاشون رو می بینید البته یاد بود داداش مهدی مرحومش هم هست... بزارید بعضی از چهره ها رو معرفی کنم شاید براتون جالب باشه ایستاده از سمت راست حاج ابوالفضل احمدی که هم مدیر عامله هم سر مربی تیم ایستاده از سمت راست پنجمین نفر جواد احمدی(داداش آقای احمدی) ردیف وسط هم سمت راست جواد پسر خالشه که اسمش عباسه این عکس رو هم قابل توجه اون کسایی می زاریم که باور ندارن که ما با خانواده ی جواد در ارتباطیم... خب بسه دیگه سرتون رو زیادی درد اوردم راستی بین خودمون بمونه منم یه روز رفتم تو تمرین تیم جواد موفق باشيد احسان
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 23:28 توسط علیرضا |
|
|
سلام بچه ها...
خوبید؟ ببخشید که خیلی دیر آپ می کنیم اومدیم بگیم که یه چند روز دیگه متتظر باشید ما تازه ترین عکس جواد رو بهمراه تیمش تو مشکان رو براتون می زاریم خیلی جالبه منتظر باشد دوستون داریم |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 13:3 توسط علیرضا |
|
|
جواد جان تولدت مبارک
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 18:16 توسط علیرضا |
|
|
براي او كه رفت تا بماند....م ه د ي باز هم شهر غم گرفته...مي خواهم نگويم،اما گفته مي شود.... مي خواهم ننويسم اما نوشته مي شود.... بي مقدمه مي گويم رفتنت خيلي زود بود،واسه پر كشيدنت به آسمون هفتم يه خورده ديگه مونده بود پرنده ها به اين زودي ها از اينجا سير نمي شن،كه پراشون رو ببندن و آماده ي پرواز بشن مامانم ميگه همش تقديره....خدا پرند هاي خوب رو با خودش مي بره.... يادته مي گفتي دوست دارم تو همين روزا داماد بشم ولي.... يادته وقتي اينا رو مي گفتي دوستات مي گفتن مهدي تو چقدرعجولي ولي تو گفتي برو بابا دلمون خوشه شما از سفر عشق جا موندين.... يادته مي گفتي دوست داري همه تهران رو گلباران كني و بگي همه بيان عروسيت.... همه مي دونن كفن، آخرين رخت هر آدمه،ولي باورمون نمي شه كه تو لباس دامادي نپوشيدي ولي كفن رو كردي به تنت و رفتي.... سالروز پرپر شدن مهدي رو به همه تسليت ميگويم راستي با كمي تاخير تولد امير حسين عزيز رو تبريك مي گم انشا... هر چه زودتر خدا شفاش بده پيشاپيش سال نو رو به همه ي شما عزيزان تبريك مي گويم انشاا... سال 88سال قهرماني پرسپوليس باشه و جوادم به خانه خودش(پرسپوليس) برگرده
يا علي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 18:25 توسط علیرضا |
|
|
الهم اشف كل مريض(آمين) سلام بچه ها اميدوارم كه حالتون خوب باشه حتما از عكس فهميديد كه واسه ي كي ميخوام بنويسم....امير حسين عزيز امير حسيني كه حتما آرزوهاي فراواني در ذهن خود دارد اما.... قسمت اين كه بود به محض ورود به اين دنيا با يك بي احتياطي مسخره از دست پزشك بيوفتد و سرش به ميله ي تخت بخورد و همون جا فلج مغزي شود بطوري كه الان نه حرف مي زند و نه راه مي رود و... مطمئن باشيد اون مي داند كه دايي معروفي دارد ولي خواست خدا اين بوده كه امير حسين عزيز اينجوري بشه... براي شفاش حتما دعا كنيد و يه حمد تنها بخونيد يادتون نره از باباي مهربونش(ابولفضل آقا)و مامان صبورشم تشكر مي كنيم كه هميشه توكلشون به خدا بوده و هيچ وقت نا اميد نشدند و يار و ياور امير حسين بودند و خواهند بود و از همه ي شما كه اين مطلب رو مي خونيد التماس دعا دارند اما يه عكسم از جواد و نسا مي زاريم ببخشيد كيفيتش پايينه آخه با موبايل گرفتيم،اينم بگيم كه تاريخ دقيق فوت مهدي ۲۴ اسفنده كه حتما آپ قشنگي ميكنيم خدمت اون دوستاني كه تازه اين وبلاگ رو شناختن عرض كنم كه اين وبلاگ 9 شهريور86 راه اندازي شد و بنا به دلايلي2دي87بسته شد و متاسفانه همه ي آرشيومون كه حاوي عكسايي بود كه خودمون با جواد گرفته بوديم و كلي هم مطلب نوشته بوديم هم حذف شد ولي دوباره 6دي 87 با تماس ها و ايميل ها و...شما عزيزان كه ما رو مورد لطف خودتون قرار داديد به كار خودش ادامه داد و خيلي خوشحال شديم كه خود جواد كاظميان 16 بهمن 87 يه نظر واسمون گذاشت كه باعث خوشحالي و دلگرمي ما شد از دوستان عزيزي هم كه با نظراتشون ما رو مورد لطف خودشون قرار ميدن هم ممنونيم تا پست بعدي يا علي
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم اسفند 1387ساعت 11:32 توسط علیرضا |
|
|
قصه مرگ تو را ناگه شنيدن زود بود درعزايت جامه اندر تن دريدن زود بود آخر اي يارهمه اي مظهر لطف و صفا در ديار جاودان منزل خريدن زود بود
كجا رفتي بهاره،درخت ياس گل كرده دوباره،نيستي و نمي بيني كه بي تو زندگي برام معنا نداره منو بر خاك نشوندي و رفتي،بر بام آسمان ها لانه كردي و رفتي،ندانستي شب هجران درازه در ميخونه اندوه بازه،اگر چه بندند زنجير به پايم،ولي آخر به سويت پر گشايم،كنار ساحل غم منتظر باش.... ردپاي مهدي كاظميان از بركه اشك(دختر غم از آخرت خط) سلام بچه ها حالتون خوبه ؟بچه ها مهدي آدم خيلي شوخي بود و هميشه با شوخي هاي با مزش همه رو مي خندوند ولي افسوس الان زير خروارها خاك آرام گرفته....فاتحه يادتون نره داريم به سالگرد مهدي نزديك ميشيم بخاطر همين اين پست رو براتون گذاشتيم از ردپا ممنونيم،همينطور از داداش محمد عزيز كه ازش يه تشكر ويژه داريم بخاطر عكساي توپش اما از كساني كه تازه باهاشون آشنا شديم و لينكشون كرديم هم تشكر ميكنيم كه با نظراتشون باعث دلگرمي ما ميشن امضاي جواد رو كه تقديم كرده به وبلاگ خودش(جواد اف)رو براي اونايي ميزاريم كه هنوز نديده بودن و تازه باهامون آشنا شدن يا علي |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم اسفند 1387ساعت 12:22 توسط علیرضا |
|
|
نساء عزیزم،غنچه ناز و خوش زبون خونواده
صدها سبد گل محبت و عاطفه تقدیم وجود پر مهرت می کنم ، چهارده بهمن روز جوانه زدنت مبارک . از طرف دایی جواد همچنین از همه ی شما طرفداران عزیز که به من و خانوادم لطف دارید تشکر میکنم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 9:7 توسط علیرضا |
|
|
سلام بچه ها اميدوارم هر جاي كره خاكي هستيد حالتون خوب باشه و روزگار بر وفق مرادتون باشه.... ببخشيد دير آپ كرديم ولي از همتون ممنونيم كه به ما سر زديد و با نظراتتون ما رو تشويق به ادامه دادن كرديد ونذاشتيد بناي جواد اف كه 9شهريور 86به عشق شماره 9راه اندازي شد به همين راحتي ويران شه.از دوستاني كه تازه باهاشون آشنا شديم سپاسگزاريم كه برامون نظر گذاشتن . دوست داشتيم اسم تك تكتون رو بگيم ولي ترسيديم اسم يكي از قلم بيفته و شرمندتون شيم اما همتون رو لينك مي كنيم تا از خجالتتون در بيام مهمترين سوال شما ازدواج جواد بود كه اصلا صحت نداره و مطمئن باشيد اگه قرار باشه يه روز اين اتفاق بيقته اول نفر ما اين خبر رو بهتون خواهيم داد اما چون به سالگرد قمري مهدي نزديك مي شويم خواستيم يه مطلب براش بزاريم كه هواداره خوب ما"ردپاي مهدي كاظميان از بركه اشك" براي ما ارسال كردند و صميمانه ازشون تشكر مي كنيم... به نام خدايي كه مهدي را آفريد مهدي جان سلام بگويم يا خداحافظي كنم؟!اقيانوس وفايم، مسافر زمستاني ام، هزار و هشت صد و سيزده روز است كه آسمان را به زمين ترجيح داده اي .... گمشده ام...يوسف پيدايم!!!پير و كهنه شدم،دير آشنايم ...دلم چروكيده ...چشمانم از فرط بارش كور است... رفتن تو يه درد است،نه يه ماتم است،نه مصيبت هم نيست.....قيامت است مهدي...مگرقيامت از رفتن تو بدتر است...مگر آتش جهنم، از آتش پر كشيدن تو سوزناك تر است...... نه مهدي...نه بهارم...نه هجرت كرده ام... براي من نه....بخدا قيامت من رفتن تو بود... چشم هاي سياهت را بسته اي و خوابيدي در آغوش مرگ لاي برگهاي سنگي تن خود را پوشانده اي.... شاهزاده اي عروسك هاي آواره، وقت دامادي توست و تو چه ساده به آرزوهايت پشت پا زدي و رفتي حالا من اينجا بي تو اشك هاي شمعداني را نقاشي مي كنم و روي بوم گونه هايت نقش مي زنم تا يادت بيايد اينجا بي تو دختركي جان مي دهد اينجا با ناودان ها رد پاي عاشقي به فدايت نشسته.... اين روزها مثل هزاران روز گذشته ي ديگر اشك هايم باز با رد پاي دلسوخته ات غريبانگي مي كنند و مزار تو را مي بوسند،تسبيح انتظارم پشت اشك هاي گلدان كمين مي كنند،شعر هاي نا تمامم در دفترت خودشان را به خواب زده اند... پنج سال است رفته اي اما روح مردابي ام در پس ابرهاي سهمگين زير قدم هاي تو قدم مي زند،ببين شب ها حتي خورشيد به جاي ماه مي تابد،همه و همه جمع اند و به ياد آخرين شب زندگي تو فرياد مي زنند.... آنقدر از تيك تيك ساعت كه بي تو طي مي شوند و تو در عرصه ي دنيا نيستي بيزارم كه مي خواهم به جنگ ساعت ها بروم ...تو هميشه زنده اي،تو از همه ي من وما زنده تري،تو از دست نمي روي،تو هميشه جاوداني در فكرم،در قلبم،در چشمهايم و حتي در زندگي كوتاهم........ از ردپا ممنونيم بچه ها فاتحه يادتون نره يا علي
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 17:25 توسط علیرضا |
|
|
سلام بچه ها حالتون خوبه؟اميدواريم هر كجا هستيد سالم وسلامت باشيد بي مقدمه بگيم چرا قصد رفتن داشتيم و چرا دوباره اومديم از همين اول بگيم اميدواريم حرف هاي ما به كسي بر نخوره چون ميخواهيم باهاتون درد دل كنيم اول از همه و براي هزارمين بار بگيم كه وبلاگ جواداف مال شخص خاصي{احسان و عليرضا}نيست پس از همين الان دست ياري پيشتان دراز ميكنيم و وبلاگ رو مي سپاريم دست شما.خواه دختر باشيد خواه پسر چون يه مدت ما اصل رو كه حمايت از جواد بود رو فراموش كرده بوديم و روي اين زوم كرده بوديم كه چرا فلان خانم يا فلان اقا اپ ميكنه؟؟؟؟بگذريم اما به اون عزيزاني كه با كلي گلايه به جواد و نزديكان او مي گويند:مگه خون {احسان و عليرضا}از ما رنگين تره كه فقط عكساتون رو به اونا مي ديد!!!مي گويئم:مگه ما عكسا رو تو وبلاگ نذاشتيم؟!مگه ما عكسا رو پيش خودمون نگه داشتيم كه شماها اينجوري گفتيد؟؟؟؟بگذريم به سايت "مثلا اختصاصي جواد كاظميان"نگاه كنيد!!!عكسايي كه خودمان از جواد و نسا گرفتيم رو تو سايتشون گذاشتن و ارم جواداف رو از روي ان برداشتن!!!جالب اينجاست كه "يه بار هم با جواد تلفني صحبت نكرده اند" !!! اما خوب مي دانيم و اونايي كه جواد رو خوب مي شناسند خوب مي دانند كه او سايت اختصاصي ندارد ما هم از روز اول ادعايي در اين زمينه نداشتيم فقط وفقط با جواد همشهري بوديم و گاهي وقتا كه كاشان بود مي رفتيم و.....دست عزيزاني كه به جواد زنگ زدند و خداحافظي وبلاگ رو بهش گفتند رو مي بوسيم وصميمانه ازشون تشكر مي كنيم اين را هم بگوييم خداحافظي با شما سخت ترين كار دنيا براي ما بود و ما اين كار رو به راحتي انجام نداديم مطمئن باشيد كلي حرف ها و تهمت ها و كنايه ها دست به دست هم داد كه ما اين كار رو كنيم "اما دوباره آمديم"به عشق شما به پاس اشك هايي كه بر روي گونه هايتان جاري شد... خيلي دوستتان داريم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 19:25 توسط علیرضا |
|
|
مصاحبه با آقای احمدی
1-آقای احمدی اول خودتون رو برای کسانی که زیاد با شما آشنا نیستند معرفی کنید؟ _من ابوالفضل احمدی هستم شوهر خواهر جواد . فرزند شهیدم .هم خودم هم خانومم فرزند اول خانواده هستیم . من و جواد از 11 سال پیش همدیگرو می شناختیم . ما با هم بچه محل بودیم. 2- جواد بین خواهراش که فرق نمیذاره؟ _اصلا...ولی شاید یه کم به خانم من بیشتر احترام بذاره اونم به خاطر اینکه بزرگتره 3- رابطه ا ش به خواهر زاده هاش چه طوره؟ _جواد با کل خانواده اول رفیق است بعد نسبت فامیلی دارد و خیلی راحت است ولی در عین حال خیلی احترام متقابل دارد. 4- خودش که میگفت وقتی فاطمه نسا گریه میکنه فقط جواد میتونه آرومش کنه درسته؟ _آره با کلک هایی که میزنه البته ما هم دیگه یاد گرفتیم هر وقت گریه میکنه میگیم نسا برات لپ لپ میخریم و از این جور چیزها 5- بخواهیم از طرف کسی که جوادو کامل میشناسه در مورد فوتبال جواد انتقاد کنیم باید جواد و علاقه اش را چه طور توصیف کنیم؟ _والا چی بگم ...جواد تاکتیک بالایی داره .هوش بالایی هم داره .تقریبا شانس هم داره . یعنی اگه نداشت بت عجمان تیم 4 یا 5 نمیشد . بالاخره این ها همه خواست خدا و علاقه اش است ولی متاسفانه زیادی احساساتی است و غیرتش بیش از حد است اگه زود گل بخورند روش تاثیر می ذاره و بدشانسی فوتبالش این است که مسدومیت پاش اذیتش میکنه به قول خودش این درد تا آخر عمر باهاشه. 6- جواد وقتی دلگیر میشه چی کار میکنه؟ _مطمئنا تنها کاری که میکنه آهنگ گوش دادن تنهایی گشتن و نهایتا به زنگی به خواهراش میزنه. 7- برادر خانمتان اهل عشق و علشقی هست یا نه؟ _خودش که میگه من نمیدونم چرا عاشق نمیشم. 8- خودش میگفت قیمه ی مامانش رو به غذای بیرون ترجیح میده درسته؟ _دقیقا 9- جواد آدم شکمویی است؟ _نه اصلا 10- اگه بخواهید علاقه اش به پدرو مادرش را بشمارید چند تاست؟ _بی نهایت (نه یک عدد بگید؟) نمیدونم به قول بچه ها 10 تا یا نه 9تا عدد خودش میگفت یکی از آرزوهاش پدر شدنه چرا براش آستین بالا نمی زنید؟ _والا یک صحبت هایی شده ولی هنوز دنبال شخص مورد نظر است میگه هنوز عاشق نشده 12- هوادار های جواد خانواده اش را اذیت نمی کنند؟ _هوادار ها که نظر لطف دارند . اذیت نمی کنند که فقط بابامونو در می آورند البته دیگه عادی شده . 13- جواد شبیه پدرش است یا مادش؟ _ما بین دوتاشون است . اخلاقش هم نصف به نصف است اما شاید بیشتر به مادرش رفته باشه یعنی می شه گفت :60%به مادرش رفته 40%به پدرش 14- شماو خانمتان هم مثل جواد عاشق پرسپولیس هستید؟ کل خانواده ی ما پرسپولیسی است در جذاب ترین دیدار این هفته لیگ امارات تیم فوتبال الاهلی در ورزشگاه خانگیاش با نتیجه 5 بر3 از سد عجمان گذشت تا موفقیتهای خود در لیگ برتر امارات را در جام اتحادیه باشگاههای این کشور نیز ادامه دهد. برای الاهلی در این بازی حسنی عبدربه (32)، حسن علی ابراهیم (44)، باری (48 و 49) و سزار کلدرسون (71) گلزنی کردند و گلهای تیم عجمان نیز توسط علی سامره (4) و جواد کاظمیان (80 و 85) به ثمر رسید.
یا حق |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 15:53 توسط علیرضا |
|
|
احسان : متولد ۱۳۶۵ علیرضا : متولد ۱۳۶۶ محمد :
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم دی 1387ساعت 10:39 توسط علیرضا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
E-MAIL : javadof9@yahoo.com
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
بیوگرافی نویسندگان |
| نویسندگان |
|
علیرضا محمد محدثه احسان |
|
RSS
|